قرآن برای کودکان

هابيل و قابيل

حضرتِ آدم عليه السلام دو پسر داشت. برادر بزرگ‌تر قابيل بود و برادر کوچک‌تر هابيل.حضرتِ آدم مي‌خواست جانشيني براي خود انتخاب کند.هابيل با ايمان و بخشنده بود. قابيل حسود بود و خسيس؛ امّا خودش فکر مي‌کرد از هابيل بهتر است.يک روز حضرتِ آدم آن دو را صدا کرد و گفت: «هر کدام چيزي براي خدا قرباني کنيد.»قابيل کشاورز بود؛ او از زمينش، دسته‌ي کوچکي گندم چيد.هابيل يک گلّه داشت. او از گلّه‌اش بهترين و بزرگ‌ترين گوسفند را انتخاب کرد تا براي خدا قرباني کند.خداوند که از دلِ آن‌ها خبر داشت، قرباني هابيل را قبول کرد.قابيل خيلي ناراحت شد.هابيل گفت: «برادر. تو بايد بداني خداوند هميشه قرباني انسان‌هاي با ايمان را مي‌پذيرد. اگر کسي ايمان نداشته باشد، معلوم است که قرباني‌اش به خاطر خدا نيست.»امّا خشم و عصبانيت قابيل کم نشد. او بر سر برادرش داد زد: «من تو را مي‌کشم.»هابيل گفت: «کشتنِ انسان‌هاي ديگر، گناهِ بزرگي است. اگر اين کار را بکني، خداوند هرگز تو را نمي‌بخشد.»قابيل به جاي هابيل، به حرف شيطان گوش داد. او برادرش راکشت.وقتي هابيل مرد، قابيل نمي‌دانست با او چه کار کند.چشمش به کلاغي افتاد که داشت کلاغي ديگر را زير خاک پنهان مي‌کرد. با خود گفت: «من حتّي به اندازه‌ي اين کلاغ نمي‌فهمم.» بعد گودالي کند و برادرش را در آن دفن کرد.خداوند پسر ديگري به حضرت آدم عليه السلام داد. اسم او شِيث بود. او هم مانند هابيل با ايمان، بخشنده و دانا بود. او بعد از آدم عليه السلام  به پيامبري رسيد.قابيل، نتوانست جانشين پدرش شود. خدا او را به خاطر گناهش هرگز نبخشيد. نامِ او براي هميشه، «اوّلين قاتلِ روي زمين» باقي ماند.